
![]() |
![]() |
|
|
از اون جایی که بابایی خونه ما، مقدار زیادی ادیب تشریف دارند و خیلی دوست دارند مهسا خانوم، سعدی و حافظ و مولانا رو از همین بچه گی بشناسه و روح لطیف ادبیات فارسی تو وجودش جاری بشه ، از همان اوایل نوزادی برای مهسا خانوم حکایت سعدی و شعر حافظ می خوندند و با آوازهای زیباشون، هم بنده و هم ایشون رو مستفیض می کردند. البته باید اذعان کرد که، این شعر خوندن ها خیلی هم بی تأثیر نبوده و مهسا هم کم و بیش اهل آواز خوندن شده و یه وقتا خودش شروع می کنه به زبون خودش چه چه می زنه و...
اما شعرهایی که من از بچه گی براش می خونم بسیار متفاوته و کلن فرهنگ ایرانی میرانی سرش نمی شه، بیشتر فانتزی و بچه گانه است و گل و بلبل و بزن و برقص و.... اولین شعرهای مهسا اسب کرنگ بود که همیشه براش می خوندم ( معمولن موقع تعویض پوشک:) )و مهسا تقریبن 8 ماهه بود که رفلکس نشون می داد و بندهایی رو که *هی* داشت، با من می گفت: اسب کرنگی را دیدم. توجنگلی تنها، هی ؛ رفتم جلو با بوس وناز ، کرنگ و زین کردم . هی هی هی کرنگ بلا تو یار قشنگ منی. هی هی هی سمند طلا تو اسب زرنگ منی. وقتی پریدم رو زینش یهو پرید اسبم، هی. ... شعر بعدی، ببعی بود: ببعی میگه بع بع دنبه داری نه نه پس چرا می گی بع بع مهسا *بع بع* و *نه نه* رو می گفت و تا مدتها اون قسمت سوم (بع بع آخر) رو هم *نه نه* می گفت که البته جدیدن اصلاحش کرده. یه شعر دیگه که اون رو هم از زمان نوزادی می خوندم، شعر خروسه: خروس خروس بله زرد و ملوس بله خروس خروس بله تاج عروس بله بیا بریم خونه مون، بهت بدم آب و دون آآآ ی ی ی به به چه خروسی، چه حیوون ملوسی ببین بال و پرش رو ، ببین تاج سرش رو چه خروس نازی ، واسه مرغا می کنه گردن درازی ...... مشارکت مهسا در این شعر به قسمت های *بله* و *آآآی ی ی* منتهی می شه و کلن جزو شعرهای محبوبشه. توی این وسطا بود که شعرهای تولدت مبارک و اتل متل توتوله رو هم یاد گرفت که البته بچه ام طبق نسخه های خودش شعر ها رو می خونه: ربابه رباری ربابه رباری (مبارک مبارک تولدت مبارک) اده مده توتوده (اتل متل توتوله) و ... شعر جدیدی که 1.5 ماهی می شه که بلد شده عمو زنجیربافه که مهسا بله هاش رو می گه .از طرف دیگه قسمت بخور وبیا رو هم می گه: *بیا بیا* و صدای حیواناتش رو هم در میاره، چون بسیار استاد شده. شعر دیگه ای که بابابزرگش بهش یاد داده (بابای بابایی)، شعر جمجمک برگ خزونه که مهسا توی این شعر فقط دستاشو روی دستای بابا یا باباییش می سابونه (آخه این شعر یه جور شعر بازیه که 2نفر دستاشون رو مشت می کنن و روی هم می ذارن و تکون می دن) و کلمه های خاصی رو نمی گه. مهسا معمولن همه این شعرها رو با حرکات ریتمیک دست و سرش مخلوط می کنه و کلن شعر خوندن تبدیل به یک نمایش با حرکات موزون و دست و آواز تبدیل می شه که نمی دونم می تونه من و مهسایی رو به اون اهداف غایی بابایی در شناخت و یادگیری شعر فخیم و گرانقدر پارسی، برسونه یا نه :؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 10:49 توسط مامان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
مامان بابا مهسا |
|
EESS
|