تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie دخترمن
مامانش:عزیزم ،این کنترل رو ندیدی؟

باباش: زیر میز تلویزیون رو نگاه کردی ؟!!

****

باباش:کارتهامو پیدا نمی کنم .

مامانش: زیر چوب لباسی رو چک کن !

****

مامانش:کتابم کو ؟ دیشب می خوندمش.

باباش: همراه کتابای خودش، زیر تختخوابه :)

****

باباش:پس ریموت بخاری کجاست؟

مامانش: شرمنده، مهسا انداخته پشت تخت . دیگه رفت تا خونه تکونی .

****

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 23:37  توسط مامان | 
 

این وبلاگ نوشتن برای من مثل روغن کرچک می مونه .نه قورتش می دم نه .....     هر روز صبح که از خواب پا می شم با خودم فکر می کنم که اینطور می نویسم و اینو می گم و...       ده تا داستان و چهار تا شعر و هفتصد تا مطلب هم آماده می کنم  ، اما آخرش شب می شه و من هنوز هیچی ننوشتم . این فرآیند هر روز و هر روز تکرار می شه تا یک روزی که این درهم و برهما، توی سرم قلنبه شده و دیگه هیچ گریزی نیست که بنویسمش و گرنه می ترکم. اینا رو گفتم که بگم امروز صبح با همین حس از خواب پا شدم و خدا رو شکر یک بار دیگه دارم خودم رو از خطر ترکیدگی مغزی نجات می دم.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از بخت بد من ، در حالیکه فقط سه روز از شروع اسم نویسی Toefl برای تاریخ ۲۴ آذر گذشته بود، ظرفیتش تموم شده ، فقط 81 نفر برای یک امتحان iBT  . تاریخهای 2007 هم که معلوم نیست ، شاید دو هفته بعد از اول ژانویه . اسمم رو نوشتم بامید یک کنسلی . البته از یک نظر هم خوب شد ، چون تازه فهمیدم structure حذف شده و speaking جاش رو گرفته. اینم یک مامان آپ تو دیت ؛(

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اواخر آذر ۱۳۸۴.  

روزای عجیبی بود. از اونطرف داشتم خودمو برای دفاعم آماده می کردم که یهو آقا جونم سرشو گذاشت زمین و رفت ( دقیقا ۳ روز قبل از اون یکشنبه ) . بعد یکشنبه شد و من با شکم برآمده و سر و وضع باد کرده و هول و ولا رفتم دفاع کردم . خوب شد اما اون شب همش لرزیدم. بابام هم اومده بود اما با پیرهن مشکی و سر وضع غریب. دی شد .جمعه همون هفته اسباب کشی کردیم ، خونه جدید ، رنگ جدید ، حال و هوای جدید .مادر و پدر و برادر شوهرم خیلی کمک کردن .  اما کابوسای هر شب ادامه داشت و بی خوابی ها و گریه ها . دکتر رفتم ؛  گفت دیابت حاملگی داری و هر وعده باید دو واحد انسولین بزنی . یک روز در میون سونوگرافی و جفت زودتر از موعد رسیده و....  تغذیه و دیابت ،یک واحد هیدروکرین.     زایمان دو هفته جلو افتاد. یک هفته مونده بود تخت و کمدا اومدن. جمعه آخر هم سیسمونی و مامان وخاله و مریم و هدیه و میثم . ۱۹ دی ، دوشنبه ۷ صبح ، بیمارستان آتیه .

من توی تمام این مدت دو تا شال گردن رو دونه دونه می بافتم  ، دو جور کلاف و کاموا .شاید نصف بیشترش رو با آرزو و اشک . برای دو تا آدم که توی دی بدنیا اومدن . روز تولد بزرگتره گذشته بود ولی شالش تموم نشده بود . مال جفتشون یک هفته قبل از تولد کوچیکه تموم شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 7:58  توسط مامان | 
سلام ، این خانوم که نمیاد بنویسه که . توی این  هفته من کلی کارای جدید کردم . اولش که یک نی لبک مریم برام خریده ، تا داد دستم فوری زدمش .  همون روز عصر وقتی رفتم خونه ، یک بوقی از قبلن ها داشتم اما نزده بودمش ، اونم زدم و   " از آنروز من همه اش بوق می زنم" . دوم اینکه این مامان خانوم وقت گذاشت عکسای یک کتاب حیواناتو بهم نشون داد و جوجه رو هی گفت ، منم بخاطر علاقه مامانم به جوجه کلمه جوجه رو یاد گرفتم و  تازه شم اگه جای دیگه ای  عکس جوجه ببینم ، جوجه جوجه می کنم. البته مامانم برنامه هاپو پیشی رو هم برام گذاشته اما فقط در یک مقداری پیش پیش کردن موفق شده . سوم اینکه یک عشق نهانی ای در قلب من به فرنی وجود داشته که قبلا رو نکرده بودم اما توی این هفته ریختمش بیرون و خلاصه حالا فرنی نخور ، کی بخور . چهارم اینکه خونه مامان بزرگ اینا یه خوبی داره ، اونم پیانو خاله ست . ( گریه نکنین ، خوبی های دیگه ای هم داره )  من خودم ، مستقلا می رم نوک انگشتام وایمیستم ،از اینور به اونور راه می رم و پیانو می زنم . البته چه فایده بابام می گه باید اولش ویولن یاد بگیری !!!  (مامانم میگه یک کم جو میم مثل مادر گرفته تش ! اه بابا مامانو ول کن ! نزنش ! بابا یکی بیاد این دو تا رو جدا کنه  ) 

البته من دوست دارم ادامه بدم اما چون تازه از خواب پا شدم باید برم یک سلامی خدمت خانواده عرض کنم و یک روز جدیدی رو رقم بزنم. یک بوسسسسس گازدار برای همه.   

 

عکس مال یک فصل قبله ، شرمنده !  ولی قشنگه :)  

                         لباس تو خونه و این حرفا ...

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 8:1  توسط مهسا |