تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie دخترمن
پریروز داشتم با یکی از دوستام حرف می زدم و از تجارب اون در زمینه دندون درآوردن پسرش استفاده می کردم ( یادم اومد ، شما پسرشو دیدین . محمد صدرا که توی سه تا پست قبلتر، داره مهسا رو گول می زنه :)  )

خلاصه بهش گفتم که چند شبی ه که مهسا خوب نمی خوابه و یوقتا جیغ می کشه و دوباره انگار نه انگار ، خوابش می بره . اونم گفت شاید می خواد دندون درآره . منم توی دلم یه لبخندی زدم که  : والا پنچمین دندون اونم توی ده ماهگی چیز عجیبی ه و کلا هر چیز عجیب غریبی رو که به دندون درآوردن نباید نسبت داد و....   دوستم ادامه داد که شاید یه ضربه یا یه گاز سفت ممکنه باعث بشه که دندون زودتر درآد . منم رفتم توی فکر که دو هفته پیش که مهسا دو تا دندون بالایی رو درآورد ، صبحش با سر رفته بود توی کشو و کلی لثه اش خون اومده بود و این می تونست همون ضربه ای باشه که باعث دراومدن دندونا بشه . اما گفتم ، نچ ، حتما یه اتفاق بوده و ربطی به هیچی نداره !! گذشت تا شب ، که مهسا و بابا در حین کشتی شبانه ، بهمدیگه خوردن و لب بچه ام یک مقداری یه وری شد و اینطوری بود که دیروز ، دندون پنجم مهسا هم رویت شد و فرضیه دوست من ، یکبار دیگه به اثبات رسید .

شایدم ، همش اتفاقی باشه . کی می دونه !!

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 16:8  توسط مامان | 
بستنی که خورده بودم ، آیس پک هم خوردم .  برای ثبت در رکوردام هم بگم که،  من یک هفته ای می شه که راه می رم ، اما گاماس گاماس !! تپ تپ هم میفتم زمین و خدا پدر مادر این پوشکها رو بیامرزه که یه لایه jacket می کشن دورم و از داغون شدن ، حفظم می کنن .

این یه ماه پیشه ، که مثل الان سرما خورده بودم. 

                غصه نخور ، خوب می شی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 22:36  توسط مهسا | 
       

 

این دستم :

                

 

اینم پام :

               

 

اینم خودم :

 

                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 16:27  توسط مهسا | 

سلام ، یک دانه درفت عظیم هست که بموقعش آپ می کنم ، احوال این روزها را بشدت متغیر کرده .

اول :این دختر خانوم خوشگل از دو ماه پیش یکبار نب ناگهانی می کرد و دو سه هفته هم پشت سر هم از خجالت پنبه ریزها و اطرافیانش در می اومد اما هیچ دلیلی نداشت و دکترهم فقط سرکوفت می زد که چرا مهسا لاغر شده وتو مواظبش نیستی ! من هم توی تمام این مدت فکر می کردم که مهسا می خواد دندون درآره ! اما دیگه آب دهنهای مهسا هم قطع شد و مامانشم ناامید ! تا اینکه پریروز صبح خیلی عادی و بدون هیچ علامت خاصی دوتا دندون کوچولو یهو از بالای ردیف سرشو کرد بیرون و مهسا خانوم چهار دندونی شد.من هم دیگه از خوشحالی هی قربون صدقه دخترم می رم و فکر می کنم فعلا برای مدتی دوران محنت ما بسر رسید و  شرایط پروار کردن مهسا خانوم مهیا گردید.

دوم: ما توی تعطیلی هفته پیش رفتیم شمال و جای شما خالی با مرمر و دایی شریف کلی هوای خوب خوردیم . مهسا هم دایره دوستی شو با محمد صدرا  گسترده تر کرد و فعلا واسه همدیگه دوستای بهتری شده اند. 

                      

                          

سوم : مهسا خیلی بلا شده . اول که کل گوشی ها رو اعم از موبایلا و گوشی تلفن خونه رو می ندازه داخل سطل آشغال. دوم اینکه برای طی فاصله بیست -سی سانتی یه میز تا صندلی ، دستاشو ول می کنه و راه می ره. سوم اینکه خیلی خودشو لوس می کنه و شیر خوردن رو برای خودش تبدیل کرده به یک هابی با کلی ادا و ناز. چهارم اینکه الکی لبخند می زنه و از خودش ادای قهقهه در میاره .( البته اینکارا رو یک ماهی هست که می کنه). پنجم اینکه اصلا طرف اتاقش و اسباب بازیهاش نمی ره ، مگه شبی ، نصفه شبی بره سراغ لگوهاش یا پای خرگوششو بکشه ( البته اگه کتاب داستاناش هم رو زمین باشه ، میره که بخوردشون !) و ....

چهارم : مهسا شده شب و روز من ! آینده و امید من ! بین موندن تو خونه و برگشتن به سرکار خیلی تردید دارم . نمی دونم ولی دوری از محیط محرک ،  منو برای گرفتن تصمیمام دچار تردید و ضعف کرده !

 ببخشید که این پست درهم و داغون شده .شرایطم هم تقریبا همینطوره!

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 15:5  توسط مامان |