تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie دخترمن
 

 

                               خانوم ، دست مارو هم بگیر !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 17:51  توسط مامان | 

مهسا توی بغلم بود و این آهنگ رو می شنیدم که :

 

دختره چَش اِشکاره ره میکه چی اِشکار

یه دسش وِ آینه خوشه میکه تیمار

حالو گنم خره مر گنم گرونه ؟

نرخ بوس دخترو نرخ زعفرونه

 

( دختر چشم شکاری همچو شکار کوهی راه میره

یک دستش به آینه و خودش را آرایش می کنه

دایی ای که گندم می خری ، مگر گندم گرونه؟

نرخ بوس دختران به نرخ زعفرونه )

 

دوباره و صدباره برمی گردم مهسا رو دقیق نگاه می کنم . مهسا جونم یه بوسم می کنی؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 17:40  توسط مامان | 
سلام . فعلا اینو داشته باشین تا دوباره بیام و خبرگزاری رو راه بندازم. از همتون ممنونم.

               

                  خانوما ، آقایون ، 6 ماه دوم زندگی آدم بامزه تره یا اولیش؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 9:23  توسط مامان | 
 

من دیروز اولین سینمای عمرم را رفتم. البته سینما جای خوبی بود و به من که بسیار خوش گذشت . چون بصورتی کاملا شناور توی بغل مامان و بابام سواری  گرفتم و به سخنرانی های بسیار مفصلی در باب نی نی ها وسینما پرداختم. 

 من که قبل از رسیدن به سینما تو ماشین خوابیده بودم و تمدید قوا می کردم ، همین که دیدم رفتیم توی یه جای تاریکِ سیاه که یه آدمایی با صدای بلند اون وسط مسطاش داد می زدن و خجالت سرشون نمی شد ، با خودم گفتم: مهسا جون ، اِوا چرا خجالت ؟ تو هم حرف بزن . نشون بده که تو میی تونیی ! و اینطوری شد که من یکی از بلند ترین سخنرانی هام رو ایراد کردم  . " مامانم می گه سخنرانی چیه خانوم ، شما یک ساعت ونیم ۴ تا انگشت دست راستت تو دهنت بود و  فقط می گفتی هووم هووم هووم هووقووم قووم هووم .... " اما جالبترین قسمت قضیه این بود که مامان و بابای من فکر می کردن که اگه منو راه ببرن من ساکت می شم و رفته بودن بالاترین قسمت سینما و به نوبت منو بغل می کردن و از اونها اصرار و از من انکار **** و من دیروز هرگز ساکت نشدم ****   البته بخاطر هیجان زیادِ ناشی از اینهمه سخنرانی و اینهمه شنونده ، آب دهنهای زیادی از من ریخته شد و لباس بابا مامانم کاملا خیس خیس گردید.

به هر حال دیروز بمن خیلی خوش گذشت و اگه باز هم بهم پیشنهاد سینما یا هر جای مشابهی رو بدهن با کله می رم. الان هم می خوام برم روروک سواری و برای همه شما یه بوس آروم می فرستم. 

عکس روز :

                    من دارم میرم یه جای خیلی رسمی. شما هم دوست دارین تیپ بزنین و بیاین !

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 9:18  توسط مهسا | 

لالا لالا ،گل لاله                 بابات رفته ، سرِکاره

لالا لالا ،گل پونه                بابات داره مياد خونه

لالا لالا ، لالا لالا               بابات اومد خونه حالا

 

از لالایی بالا نتایج زیادی گرفته می شود:

 

1.بابای کودک شاغل می باشد.

2. مامان کودک شاغل نمی باشد و خانه دار است.

3. بابای کودک موبایل دارد وثانیه به ثانیه ، مامان کودک را از مکانی که درآن قرار گرفته مطلع می کند.

4. مامان کودک هم موبایل دارد ، چون در صورتی که کودک روی پای مامانش خوابیده باشد ،مامان کودک نمی تواند برود  تلفن خانه را بردارد و با بابای کودک صحبت کند و بفهمد که بابای کودک به خانه می آید.

5. ممکن است که تلفنِ خانه شان به پیغام گیر مجهز باشد و آنوقت می شود این احتمال را هم در نظر گرفت که مامان کودک موبایل نداشته باشد.

6. بابا و مامان کودک اینا ماشین دارند چون مامان کودک به پیش بینی زمانی در مورد رسیدن بابای کودک پرداخته است.

7. بابای کودک بسیار آدم خوش قول و آن تایمی می باشد و اگر می گوید که دارم می یام خونه واقعا راهی خانه می شود.

8. بابای کودک برای داخل شدن به خانه از کلید شخصی خود استفاده می کند و احتمالا با یک تک زنگ ملایم مامان کودک را از رسیدن خود مطلع می کند.

9. مامان کودک بشدت در احوالات بابای کودک غور می کند و فکر و ذکرش از صبح تا شب فقط به کودک و بابای کودک است .

10. کودک در تمام مدت لالایی از تلاش مذبوحانه مامانش برای خواباندنش لذت می برد.

11. کودک می داند که با رسیدن بابایش بساط این خواب ناخواسته برچیده خواهد شد.

12. ....

 

هزاران نتیجه محتمل تر از اینها که آمد به ذهن نگارنده می رسد اما بدلایل اخلاقی و  پرهیز از اطاله کلام  و همچنین بدلیل نیاز به زنگ زدن به بابای کودک و اطلاع از بقیه چند و چون ماجرا ، از انعکاس آنها در اینجا خودداری می شود.

لطفا کلیه مراتب فوق از طرف خوانندگان گرامی دنبال و طول و تفسیر داده شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 18:10  توسط مامان |