تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie دخترمن
 

                      

                            دختری که حتی وقتی واکسن زده و تب داره هم می خنده!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 10:55  توسط مامان | 

 

 

       

      ۱-    مهسا 4 ماهه شده ،  وزن:6800  ،قد:66 سانت

در راستای این بند باید یادآوری کنم در فاصله 3.5 تا 4 ماهگی ما حکایتهای اشکی زیادی داشتیم(هر دومون ) . حدود دو هفته پیش ، یه چند روزی مهسا خیلی بد شیر می خورد ، یعنی فکر می کرد آستینش و عروسکاش ،کار  شیررو براش می کنن و اونارو می مکید و انقدر غر می زد تا خوابالود می شد .بعد در این حالت من از غفلت و گیجیش استفاده می کردمو بهش شیر می دادم. حالا شما فکر کنین یکی دو روز از این ایام مهسا اصلا خوابش نمی اومد و طبیعتا گیجی ای هم در کار نبود و اونوقت در حالت گشنگی و قحطی زدگی بعد از 3-4 ساعت مجبور می شد به شیر خوردن تن بده و علیرغم میل باطنیش شیر بخوره... البته در کارشناسی های زیادی که در اطراف این قضیه صورت گرفت احتمال داده می شه شدت زیاد نسکافه خوردن اینجانب تاثیر بسزایی در شیر نخوردن ایشون داشته ، هر چند دلیل اصلی اعتصاب ایشون رازیه که بین من و خودش پنهون می مونه.

 

 ۲- در ادامه راستای بند بالایی باید یادآوری کنم که طی همین مدت ، ایشون علاقه زیادی به ایستادن پیدا کرد. یعنی همش دلش می خواد دستاشو بگیریمو ایشونو وایسونیم.البته شایان ذکر است که خانوم هنوز نمی تونن بدون کمک بشینن و بلافاصله یه وری می افتن.حتی سینه خیز رفتنشون هم حدود 20-30 سانتی بیشتر نیست و حالا قصه وایسادنشون چیه؟ ما که سر از کارای این فسقلی در نمی یاریم!!

 

۳-  اتفاق جالبی که جدیدا افتاده اینه که مهسا خانوم دیگه آخرِ شبا بعد از شیر خوردن نمی خوابه وباید براش کلی قصه بگم و شعر بخونم وپیش پیشش کنم تا بخوابه. منم می ذارمش روی پام و تکونش می دم(مدتهاست که در گهواره نمی خوابه) تا مثلا تلاشی در جهت خوابوندش کرده باشم، اما از اینجا به بعد قضیه آکروبات بازی دخترم شروع می شه. حالا قضیه چیه؟ ازین قرار که تا می فهمه می خوام بخوابونمش ، شروع می کنه به یکسری حرکات چرخشی و شنا مانندِ پروانه ایِ دست و پا ، حالا دست و پا نزن،کی بزن !! با سرعت 50 دست وپا در دقیقه . بعد از 5-10  دقیقه که کمی خسته می شه بین هر دو تا دست و پا زدن یه کوچولو لبخند می زنه و یه کمی هم چرت ، بعد دوباره یادش می افته که نباید به این راحتیا تسلیم بشه و دوباره دست و پا می زنه . خلاصه بعد از نیم ساعتی حرکات ورزشی ، کم کم دیگه بین هر چرتش فقط لبخند می زنه و بعدشم یواش یواش تسلیم حقیقتی به اسم خواب می شه.

این مراسم هر شب حوالی ساعت 11-12 اتفاق می افته و صبحها هم سر ساعت 7 صبح ، صدای ملچ مولوچ دست و ملافه خوری دخترم و گاهی هم آوازهای بی ریتم صبحگاهیشون ، روزی جدید با مراسمای جدید رو خبر می ده.(البته در شب هم یه وعده اضافه کاری داریم!!)

 

 ۴-  نکته مهمی که در باب خورد و خوراک دخترم لازم می دونم ذکر کنم ، علاقهء وافر ایشون به غذاها و خوراکیهایی است که ما می خوریم ، جوریکه وقتی کسی جلوی ایشون یه چیزی می خوره ، انقده خواهان و التماس کنان از قاشق تا حلق طرف رو نگاه می کنه که اون طرف هر چی خورده کوفتش می شه.!! حالا اون طرف بیشتر منم و یه کمی هم بابایی و نتیجه گیری اینکه چرا منکه اینهمه کوفتم می شه بازم هی هی می خورم و...                    

از یه طرف دیگه من نمی فهمم چرا نباید به بچه م فرنی و سرلاک و پوره و از این جور چیزا بدم ؟ یعنی چی که شیر مادر کافیه؟ این دکترا کلا خیلی موجودات عجیبی اند و همشونم از هر generationای که هستند حرفای همدیگه رو تایید می کنن .آخه به دکتر چشم چه مربوط که بچه تا 6 ماهگی شیر مادر می خوره یا تا 4 ماهگی  . منکه خودم اندازه یه پزشک اطفال  کتاب متاب خوندم و هی ازینور و اونور اطلاعات بروز می گیرم ،می دونم که در علم پزشکی بیشتر پیش بینی ها so so  است و معمولا قطعی و حتمی نیست. ممکنه یه بچه ای به هیچ وجه با خوردن غذاهای مکمل از میلش به شیر مادر کم نشه و حتی اونو بیشتر هم میل کنه، یکی هم ممکنه فقط با یه قطره آب و یه مک به پستونک ، کلا خرجشو از مامانش جدا کنه و....

 

       خلاصه من دارم زمینه سازی ها رو می کنم که تا دو سه ماه دیگه ، دخترم رو با پدیده هایی بنام   سالاد و کباب آشنا کنم و وظیفه خودم رو در مورد شکمو بار آورن ایشون به خوبی انجام بدم.

 

5-راستی طی همون دوره بند اول ، مهسا خانوم یه کار دیگه رو هم انجام داد. توی آینه خودش رو شناخت و به خودش لبخند زد. حالا تفریح هر روزه ما این شده که بریم جلوی آینه و به همدیگه بخندیم.

پریروزا هم یه بار منو در حین خوردن گوجه سبز شکار کرد و بعد انقده از گاز زدن من خوشش اومده بود که بهم کلی با قهقهه و قش قش خندید.

 

سخن روز:

 

بچه ها قصه شنیدنو خیلی دوست دارن ، نمی دونم ازش چی می فهمن ، اما خیلی کیف می کنن. برای بچه هاتون از همون اوائل قصه بگین، هم با کتابا دوست می شن هم آرامش وجودیشون با شنیدن صدای مهربون شما بیشتر می شه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 10:38  توسط مامان | 

من نمی دونم چرا اینجوریم ، وقتی که از خونه بیرون می رم تنها چراغی که روشن می مونه چراغ اتاق مهساست ،در حقیقت این چراغ بیچاره از صبح تا شب و شب تا صبح روشنه . چراغ ویترینش هم انقدر روشن می مونه که تا حالا دو سه بار سوخته. اصلا این دختر بیچاره من در خواب هم نباید تو تاریکی بمونه .

 شاید بخاطر اینه که نورانی ترین قسمت ذهنم همین مهساست با چراغای روشن آینده اش . شایدهم ترس از تنهایی- ترس پنهان و آشکار وجود من  -  باعث می شه که برای مهسا همیشه روشن ترین ها رو بخوام!!

 

 -    صفت غالبی که اینروزها دخترم با اون خوانده می شه ، کچله . ( با عرض شرمندگی خدمت

مهسای گل و عزیزم. مامان هر کی بهت گفت خودشه . الهی قربون اون موهای زیادت بشم...)

من همش دنبال یه دارویی ، رمل و اسطرلابی می گردم که موهای خانم زودتر درآد و منو خودشو از

اینهمه زحمت نجات بده. می پرسین زحمت چی ؟ زحمت توضیح دادن برای خلق الله که بابا موی همه

بچه ها می ریزه و دوباره در می آد ،فقط  موهای مهسای من نیست که!!؟؟؟

 

-     دختری که مچشو می خوره دیده بودین ، اگه ندیده بودین ،فعلا، مِنتالی بدونین مهسای من همون دخترست ،چون من عکسی ازین فعالیت جدیدش ندارم و هنوز درین حین شکارش نکردم . بزودی عکسشو منتشر می کنم تا بعدا ها خودش منکر کاراش نشه.

 

 

پ.ن.:راستی من اگه ۷-۸ تا بچه داشته باشم،  با این عادات من ، بابایی رسما  بدبخت می شه، چون باید همه پولشو بابت برق ، پنبه ریز ، دستمال مرطوب Pampers  و کباب  خرج کنه.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 14:30  توسط مامان | 
امروز یک آقای دکتر دندانپزشک می گفت که باید لثه بچه ها رو بعد از هر بار شیر خوردن با گاز استریل پاک کرد تا هم از نظر ذهنی عادت کنند به مسواک ، هم دهانشون محیطی برای رشد میکروبا نشه و دندونای شیریشون زود فاسد نشه. مهسا هم که اینروزا شدیدا لثه هاشو می خارونه و  هر چی دم دستش باشه می خواد با لثه هاش فشار بده . گلکم بعضی وقتا خیلی از این خارشه ناراحت می شه . بدیش اینه که چون هنوز دستاشو درست حسابی کشف نکرده یکی باید بهش کمک کنه تا دندونی بگیره  و اگه یوقتی کسی پیشش نباشه حسابی عصبانی می شه ؛ وای ،دختر مظلوم من ، جوجه نازک من ....

پ.ن.: در مورد توصیه های پزشکی جناب دکتر باید ازشون می پرسیدم که اگه شما بعد از یک شب پر از خستگی ، با کمک شیر خوردن ، دخترتون رو خوابانده باشین ، اونوقت یکدفعه برای رعایت اصول پزشکی دستتون رو با یک حجم زیادی از گاز استریل داخل دهان ایشون بکنین ، از نظر ذهنی دخترتون یاد مسواک زدن می افته یا با جیغ از خواب بیدار می شه؟ کدومش؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 15:3  توسط مامان |